خرید بک لینک
در آن سپیده دم که لیلیت خواب مانده بود، خورشید خال پشت پلک او را بوسید و چشم هایش را ذوب کرد. عسل چشم هایش روان شد و به عمق سیاه چاله هایش نفوذ کرد. از آن روز او می توانست به خورشید زل بزند و گر چه تمام این سال ها نقش حوا را بازی کرد، ولی از درون هنوز همان لیلیتی بود که دست خدا را پس زد و آدم را روی

برچسب: گرفتگی, نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 1:43

مهمه که چند سالم شده، خیلی هم مهمه. نمی شه گفت سن فقط یه شماره است. مدتی می شه که به آینده بیشتر از گذشته فکر می کنم. به روزهای سرد پاییزی که سال ها از امروز فاصله دارن و موهای من سفید شدن و نیرو و جذبه و آرزوهای سرزنده ی این روزها، درونم ته کشیدن. من با خیلی چیزا کنار نیومدم، ولی دلم می خواد قبل از

برچسب: متولد,امرداد, نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 1:43

از صبح پنجشنبه قصد رفتن به جای خاصی را کرده بودم (پنجشنبه ها روز متدوالی است برای رفتن به آن مکان). از آن روزهایی بود که فرصت خواب نیمروزی، فراهم شد. خواب می دیدم پشت بام خانه مان جایی است با صفا با تختی روان و عجیب. خواستم از پله ها پایین بیایم و به داخل خانه برگردم که یکی از عمه زاده ها ظاهر شد و

برچسب: پدیده,فراروانی, نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 1:43

بعضی رابطه ها انتها دارند. تمام می شوند، آن هم به خاطر یک کلام حرف نامربوط گذشت ناپذیر. نمی شود کسی که دیگر میلی به بخشیدن و ادامه دادن ندارد را آدمی بی گذشت و کینه جو قضاوت کرد؛ چون گاهی یک کلام حرف، آنقدر سنگین است که قابل هضم نیست. تمام باور آدم نسبت به طرف مقابلش را زیر و رو می کند. یک کلام حرف،

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:53

وقتی دو ساعت تو جات غلت می زنی و از رنج بی خوابی بغص می کنی، بعد میای و می بینی خیلی ها هنوز آنلاین هستن، حالت بهتر می شه. اما هر چی باشه، من دلم می خواد این ساعت شب توی مرحله خواب عمیق باشم. نه مطالعه و تفکر، نه چت و گفتگو با این و اون، نه دور دور توی کوچه و خیابونای مجازی و مسجد و حرم و کافه های و

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 19:10

باز هم گربه! دور و برم می پلکد، حضورش اجباری است و حالتی از تبعیت از سر ناچاری دارد. در عین اینکه احساس می کنم، مراقب و خواهان من است و همچون گوهری نایاب، از من حفاظت می کند، اما برایم حکم شری را دارد که می خواهم از آن بگریزم. شی ای را پرتاب می کنم؛ در ظاهر بی هدف، اما به قصد آسیب به آن گربه که روی

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 18:50

افکار خودآیند و ناخوشایندی که در سرم می پلکند موجب تردید و نارضایتی اند. دغدغه ی خواستن یک شغل خوب که فکر و جسمم رو به اندازه ی متناسب و در خور تحملم، درگیر خودش کنه، تردید در تکمیل مقالات و چاپیدن شون یا رها کردن شون به حالت نیمه جان؟ نگارش و خلق آثاری ناشی از افکار یا ایستایی در صحنه؟ تمایل به ادا

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 18:50

در خواب نیمروزی امروز، اُشو پدربزرگ من بود و در حال احتضار، گوشه ای دراز کشیده بود. چشمم به سبیل هایش افتاد. نخ های سییل بالای لبش رنگ سبز تیره ای داشت که اطرافش هم رو به زردی می رفت. با صمیمیت خاصی از او پرسیدم چرا رنگ سبیل هایت اینطوری شده؟! گفت این از نشانه های مرگ است. جلو رفتم و کنارش دراز کشید

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 18:50

اینهمه چشم توی دنیاست. چرا هیچ کدام شان صورتی نیست؟ کاش زیر دوش گریه کرده بودم. شاید دلم نرم می شد و به موهایم رحم می کردم. حالا زندگی چهار ساله ی موهایم در زباله دان مواد تاریخ گذشته است. اگر کمی رهایشان کرده بودم، اگر دست باد پیچ و تابشان داده بود و نم باران به طراوتشان افزوده بود، با اینهم

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 18:50

بین افراد ساده و صادق تفاوت ظریفی هست. سیستم فکری یه آدم به اصطلاح ساده توانایی ساختن دروغ و برخورد محافظه کارانه رو نداره و غالبا محتوای افکارش تحت سلطه اون چیزیه که آناً و واقعا درک کرده و در نهایت، دیگر افراد رو هم با همین سیستم و محتوای فکری تصور می کنه. مغز یه آدم ساده به هیچ وجه نمی تونه

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 18:50

صفحه بندی